عکس ، جکستان ،خنده دار ،جوک، اس ام اس ، ،funny sms picture - کاریکاتور , اس ام اس های طنز روز , مطالب جالب و خواندنی , اس ام اس های عاشقانه , طنز اجتماعی , طنز پسرانه و دخترانه , عکسهای خنده دار و جالب و تفریحی و سرگرمی

اين اختيار صفحه ي اصلي را همانند اول خواهد كرد ، تمام ابزارك ها و تنظيمات به حالت اول باز خواهند گشت.

ريست

داستان و حکایت

داستان کوتاه و خواندنی عشق ماندگار

دخترک شانزده ساله بود که برای اولین بار عاشق پسر شد.. پسر قدبلند بود، صدای بمی داشت و همیشه شاگرد اول کلاس بود. دختر خجالتی نبود اما نمی خواست احساسات خود را به پسر ابراز کند، از اینکه راز این... (ادامه مطلب)

یک نامه ی عاشقانه

به این می گن نامه عشقولانه ! باور نمیکنید؟ بخونید تا متوجه بشید…. ۱- محبت شدیدی که صادقانه به تو ابراز میکردم ۲-دروغ و بی اساس بود و در حقیقت نفرت من نسبت به تو ۳- روز به روز بیشتر می شود و هر... (ادامه مطلب)

یک داستان تکان دهنده !!!

مردی مشغول تمیز کردن ماشین نوی خودش بود.ناگهان پسر ۴ ساله اش سنگی برداشت وبا آن چند خط روی بدنه ماشین کشید.مرد با عصبانیت دست پسرش را گرفت و چندین بار به آن ضربه زد. ... (ادامه مطلب)

تگ ها :                     

حکایت خورشید و باد!

روزی خورشید و باد با هم در حال گفتگو بودند و هر کدام نسبت به دیگری ابراز برتری میکرد، باد به خورشید می گفت که من از تو قویتر هستم، خورشید هم ادعا میکرد که او قدرتمندتر است. گفتند بیاییم... (ادامه مطلب)

کودکی که آماده تولد بود …

کودکی که آماده تولد بود نزد خدا رفت و از پرسید می گویند که فردا مرا به زمین می فرستی اما من به این کوچکی و ناتوانی چگونه می توانم برای زندگی آنجا بروم؟خداوند پاسخ داد از میان فرشتگان بیشمارم یکی را... (ادامه مطلب)

داستان طنز

روزی مردی به سفر میرود و به محض ورود به اتاق هتل ، متوجه میشود ...... (ادامه مطلب)

تمام دروغهای مادرم . ماجرایی واقعی و دردناک

“فرزندم برنج بخور، من گرسنه نیستم.” و این اوّلین دروغی بود که به من گفت.  زمان گذشت و قدری بزرگتر شدم. مادرم کارهای منزل را تمام می‎کرد و بعد برای صید ماهی به نهر کوچکی که در کنار منزلمان بود می‏رفت.... (ادامه مطلب)

داستان مرد خوشبخت

هنوز هم بعد از این همه سال، چهره‌ی ویلان را از یاد نمی‌برم. در واقع، در طول سی سال گذشته، همیشـه روز اول مـاه کـه حقوق بازنشستگی را دریافت می‌کنم، به یاد ویلان می‌افتم … ویلان پتی اف، کارمند دبیرخانه‌ی اداره... (ادامه مطلب)

مار را چگونه باید نوشت؟

مار را چگونه باید نوشت؟ روستایی بود دور افتاده که مردم ساده دل و بی سوادی در آن سکونت داشتند. مردی شیاد از ساده لوحی آنان استفاده کرده و بر آنان به نوعی حکومت می کرد. برحسب اتفاق گذر یک معلم... (ادامه مطلب)

تگ ها :         

چگونه باید یک خبر ناگوار را اطلاع داد…

داستان زیر را آرت بو خوالد طنز نویس پر آوازه آمریکایی در تایید اینکه نباید اخبار ناگوار را به یکباره به شنونده گفت تعریف می کند: *************************** مرد ثروتمندی مباشر خود را برای سرکشی اوضاع فرستاده بود. پس از مراجعه پرسید: -جرج از... (ادامه مطلب)